آیا کودکان با معلولیت جسمی نیازمند مراکز آموزشی مجزا هستند ؟

:: نویسنده : بخش گوناگون
:: تاریخ انتشار : نوامبر 8, 2015
آیا کودکان با معلولیت جسمی نیازمند مراکز آموزشی مجزا هستند ؟

دور کردن کودکان با معلولیت جسمی و ذهنی از اجتماع نه تنها برای خود فرد خطرآفرین است ، بلکه حق شناخت وظایف و فرهنگسازی را از مردم سلب می کند .

هر فرد در دوره ای از زندگی ممکن است دچار معلولیت جسمی یا ذهنی شود ، در یک تصادف ، عوامل مادرزادی و… ؛ اگر این فرد در دوران کودکی دچار مشکلات ذهنی یا جسمی باشد آیا نیازمند مراکز آموزشی با کادر مجزا هستیم ؟

زندگی انسان یک زندگی اجتماعی است ، یعنی مهم ترین امر آموختن چگونه زیستن در کنار همنوع ها و اجتماع می باشد ، بسیار دیده شده است که فردی دارای معلولیت جسمی ، با انگشت ( طبعا کودک ) فردی نشان داده شده است و مورد تمسخر یا تعجب واقع شده است .

توجه داشته باشید که وقتی می گوییم معلولیت جسمی یا ذهنی ، از ساده ترین مورد تا پیچیده ترین آن مد نظر می باشد ، از عینک زدن گرفته تا فردی که چندین عضو از دست داده و… یا شخصی که به درستی قدرت تمرکز ندارد و از این دست .

آیا این مشکل از ما نبوده که قابلیت فرزند خود را در مواجهه با این افراد بالا نبرده ایم ؟

این وظیفه ی هر فرد از اجتماع است که در برابر شخص دارای معلولیت جسمی یا ذهنی یک سری شئونات را رعایت کند ؛ در خصوص امر آموزش ، کودکان با بیماری خاص که شرایط آموزش و نگهداری مجزا دارند قطعا مدارس و مراکز جداگانه ای را طلب می کنند و حتی اگر اماکن عمومی پذیرای آن ها باشند ، خود تمایلی به سپری کردن اوقات در آن ها نخواهند داشت . اما در موارد نامبرده شده طبعا مدارس معمولی پیشنهاد ما هستند .

می خواهیم از ساده ترین مثال ها استفاده کنیم بنابراین ممکن است کمی بیان عامیانه پیدا کنیم . از مبتدی ترین تمسخرها می توان به لفظ ” چهارچشمه ” در خصوص افرادی که از عینک استفاده می کنند اشاره کرد و یا تقلید از کسانی که تیک ظاهری یا بیانی دارند . در این جا مشکل ما این است که شخص دارای معلولیت جسمی – ذهنی دچار سرخوردگی شده و احساس می کند احترام او شکسته شده است ؛ اگر این حس درست هم باشد مشکل در سطح فرهنگ مخاطب شما است !

شاید نگرانی والدین از فرستادن کودک هایشان به مهد و… ( زمانی که فرزند دچار معلولیت جسمی یا ذهنی است ) به دلیل مورد تمسخر واقع شدن امکان بروز زودتر مشکل را بسته باشد که ما اینقدر دیر به فکر چاره و فرهنگسازی افتاده ایم !

اگر توانایی بازگرداندن اتکای نفس را به فرزند خود ندارید ( این امر با اعتماد به نفس کاذب متفاوت است زیرا کودک دقیقا متوجه چربزبانی خواهد شد ) بهتر است از کمک یک مشاور استفاده کنید تا تاثیرات منفی اینگونه برخوردها را در روان فرزند خود نبینیم و شاهد نباشیم . و اما در مقابل خودمان و فرزندان خویش :

فرهنگسازی در زمینه ی برخورد صحیح با افرا دارای معلولیت جسمی – ذهنی در همه اقشار و سنین باید انجام شود ؛ این کار نه تنها برعهده ی خانواده ها است بلکه بخش عظیمی از آن بر دوش مربی ها و معلمان در نظام آموزشی می باشد ؛ بدین شکل که مربی رفتاری را با هدفی مشخص دنبال کرده ( مانند نمره ای مجزا و خارج از کلاس برای کمک به دوستان در ارتقا سطح تحصیلی ) و بدین شکل ( و روش های دیگر ) فرهنگسازی را در کودکان مورد مخاطب خود آغاز می کند .

همانطور که از نام نظام پیدا است ” آموزش و پرورش ” ؛ اگر غیر از این بود تنها آموزش کفایت می کرد . ما پرورش را نیز در کنار بالا رفتن سطح سواد خواستاریم ؛ فردی که آموزش درستی ندیده و از قواعد انسانی بی خبر است از ابزار مفید تحت اختیار خویش به راحتی استفاده های نادرست خواهد کرد و یا با علم به دست آمده ابزاری مانند ابزار کشتارجمعی و… اختراع خواهد کرد .

بنابراین مدرسه ی افراد با معلولیت جسمی نه تنها نباید جدا باشد بلکه باید با مشارکت دادن این افراد در کارهای تیمی ، یکسری اصول را به کودکان آموزش داد و وظیفه ی آن ها را نسبت به همنوع خود یادآور شد .

اشتراک گذاری این مطلب در :

..:: کلید واژه ها ::.. ,